معلم انشاء و ماهواره :: یکشنبه، 31 اردیبهشتماه 1385
سعيد ابوطالب سال اول دبيرستان معلم انشامون بود. سال بعدش هم معلم ادبيات شد. اون موقع هم با بقيه معلم هاي انشا و ادبيات كاملا فرق داشت. اولين باري كه بهمون موضوع انشا گفت كلي تعجب كردم. آخه موضوعهاي انشا ديگه برام كليشه شده بود...
تب :: سه شنبه، 26 اردیبهشتماه 1385
دو هفته بود كه تب داشتم. مي سوختم. كابوس مي ديدم . هذيون مي گفتم. شب و روز.ديشب قطع شد. راحت خوابيدم . . ....
نمی گذرند . . . :: سه شنبه، 19 اردیبهشتماه 1385
روزهای تلخ زندگی که پایانی ندارند. روزهایی که به سختی می گذرند. روزهایی که برای گذروندنشون بهشون فحش می دم که زودتر تموم بشن. روزهای سیاه و بعضا خاکستری... یاد روزی افتادم که رو تخت اورژانس بیمارستان سینا انداخته بودنم....