جاده جهان ( بخش دوم )
از دور آروم آروم کشتی یونانی رو می دیدم. فهمیدم که راه زیادی اومدیم. با این که دیگه ظهر بود و خورشید وسط آسمون مي درخشيد هوا همچنان خنک و مطبوع بود. به کشتی که رسیدیم تصمیم گرفتیم پیاده شیم و برای چندمین بار از کشتی عکس بگیریم

روی صخره های کنار ساحل نشسته بودیم که متوجه چندتا جوون شدم که کمی دور تر مشغول حرف زدن بودن. بعد از چند دقیقه یک از آن ها لباسها شو دراورد و رفت تو آب شروع کرد به شنا کردن. اون هم درست به سمت کشتی. تا اون موقع فکر می کردم که هیچ کس جرئت رفتن به سمت کشتی رو نداره.
اما الان با چشمای خودم می دیدم که یکی داره با شنا به سمت اون میره. پیش خودم گفتم عجب آدم دیوونه ایه.
مطمئن بودم که تا نیمه راه میره و بعد از نفس می افته. ولی باز هم اشتباه می کردم. پسره تا خود کشتی رو یه نفس شنا کرد و بعد هم در عین ناباوری از سوراخی که بر اثر پوسیدگی روی بدنه کشتی ایجاد شده بود رفت تو. اووووووه.
حاضر بودم قسم بخورم که دوستای اون پسر دیگه اونو نمی بینن.
هنوز چند دقیقه ای نگذشته بود که محمود روی عرشه رو بهم نشون داد و گفت ببین. خوب که نگاه کردم دیدم بععععله. یارو پسره خودشو رسونده بود به عرشه کشتی یونانی و حالا هم داشت از دکل اون می رفت بالا !! بابا تو دیگه کی هستی!! باور نمی کنید ؟ عکس هاشو ببينيد!


دوباره سوار اکسنت نازنینمون شدیم و حرکت کردیم. مشغول گوش دادن به آهنگ maniac بودم که از رادیو پخش می شد. دوباره در قسمت های دور افتاده و کم رفت و آمد جزیره بودیم. بعد از یه ربع رسیدیم به یکی از گوشه های جزیره. جایی که سمت راست و چپ همش آب بود و فقط پشت سر خشکی بود. محمود رفت و روی صخره ای که در واقع زاویه شمال غربی جزیره ( اگه اشتباه نکنم ) محسوب می شد نشست. وقتی که روی این صخره بایستید دریا زاویه ای نزدیک به 270 درجه اطراف شما را می پوشاند.

دلم نمی خواست هیچ وقت برگردم ولی مجبور بودیم. تو مسیر برگشت من پشت فرمون نشستم و محمود با خیال راحت مشغول تماشای مناظر اطراف شد. حدود ساعت یک و نیم بود که به هتل رسیدیم.

◊ بهمن | یکشنبه، 14 اسفندماه 1384|
خاطرات جزیره کیش